|
لگد محکمی زیر بیضه هایم زد و آهسته گفت : - " اینقدر وول نخور عوضی " - به خودم پیچیدم و فریاد کشیدم ؛ - " لعنتی ها ! چقدر بگم ؟ من چشم بند نمی خوام " - می خوام ببینم موقع تیر بارون ، خودم رو خیس می کنم یا نه " . ............................ " تو " گل های آفتابگردان را ، کیج کرده ای ... ! + نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388 1:58 قبل از ظهر توسط (... جواد ...) |
آنكه هرگز نان به انــدوه نخورد
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388 6:46 قبل از ظهر توسط (... جواد ...) |
شکست عهدِ من و گفت :هرچه بود گذشت به گریه گفتمش : آری ولی چه زود گذشت بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت. ............................. زبیا رویان بی و ف ا ی ن د . + نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388 1:27 قبل از ظهر توسط (... جواد ...) |
روزي برايت خواهم گفت که کجاي بازي اشتباه کرديم. ............................. صدای باد ، .... کوچه ی تاریک ، .... بدون هیچ چراغی ، .... بدون هیچ آدمی ، .... که آخرش یه سرا شیبه و تهشو نمیشه دید ، .... باد میاد و من ، .... به ته کوچه نگاه میکنم ، .... باد میاد و ، .... من راه میرم ، .... صدای کلید ، .... صدای باد ، .... بوی هوس ، .... بوی مرگ ، .... بوی نفرت ، میخندیم ، .... .... ما .... همیشه میخندیم ، ... مث یه ابلیس مهربون . ....
+ نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388 0:38 قبل از ظهر توسط (... جواد ...) |
|